نحوه ذخیره نام همسر در دفترچه تلفن
بعضی وقتا آنچنان در دنیای مادی و مشکلات زندگی غرق میشیم که از اطرافمون غافل میشیم . ولی دوستان دنیای ما زیباییهای بی شماری برای دیدن داره . کافیه فقط دقت بکنیم و لذت بریم. میگه نه . برید ادامه مطلبو ببینید در ضمن چرا نظر نمیدین؟؟؟
خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000 نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بذاره
پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید
اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:
ده كشور زیر بیشترین جستجوكنندگان واژه معنویت بودهاند
|
1. |
| ||
|
2. |
| ||
|
3. |
| ||
|
4. |
| ||
|
5. |
| ||
|
6. |
| ||
|
7. |
| ||
|
8. |
| ||
|
9. |
| ||
|
10. |
به حضرت محمد بن علی(ع) دوشنبه یا سه شنبه و یا جمعه اول رجب و یا سوم صفر سال 57 هجری دیده به جهان گشود. بنابراین بنا به روایت سوم صفر مقدار 19878 روز از اول تاریخ هجرت گ㳰شته و برابر است با روز دو شنبه 26 آ㳰ر سال 55 شمسی (26/ 9/ 55 ش). و بنا به روایت اول رجب 20023 روز از آغاز تاریخ هجرت سپری شده و برابر است با بیست و دوم اردیبهشت سال 56 (22/ 2/ 56 ش).
مادر :مادر امام باقر(ع) «فاطمه » دختر امام حسن مجتبی (ع) است، از اینرو امام باقر (ع) نخستین علوی و فاطمی به شمار رفته است .
امام باقر(ع) شکافنده دانش ها
امام باقر(ع) را بدین سبب باقر گفتند که ریشه علوم را شناخت، فرع های آن را استخراج و استنباط کرد، زوایای پنهان علوم راآشکار ساخت، دل زمین دانشها را شکافت و گنج های معارف و حقائق را بیرون آورد وگسترش داد، وی رشته های علوم قرآن، الهیات، توحید و تفسیر، کلام، سیره، فنون وآداب، فقه و احکام و حدیث را توسعه بخشید از اینرو «محمد بن مسلم » گوید: ازاو سی هزار حدیث استماع کردم، و «جابر جعفی » گفته است: از امام باقر(ع) هفتادهزار. در حدیث دیگر پنجاه هزار حدیث شنیدم که آنها را بر هیچ کس حدیث نکردم .مادر امام باقر(ع) «فاطمه » دختر امام حسن مجتبی (ع) است، از اینرو امام باقر (ع) نخستین علوی و فاطمی به شمار رفته است


ادامه مطلبو دریاب
ادامه عکسها رو ببینید. جالبه
بيشتر انسانها گمان می کنند پیری سن بازنشستگی و دست کشیدن از تلاش و انتظار مرگ است اما کسانی که ما در این گزارش به شما معرفی می کنیم جور دیگری می اندیشند. ما شما را با چند تن از متفاوت ترین افراد مسن جهان آشنا می کنیم

برای دیدن بقیه عکسا ادامه مطلبوبزنین
اینم یه سری دیگه از عکسای داغ و خنده دار روز . از درج بعضی عکسهای غیر اخلاقی و دور از ادب عذر خواهی می کنم . به بزرگیه خودتون ببخشید.
برای دیدن بقیه عکسها ادامه مطلب را بزنین
البته با عرض پوزش از همه هموطنای با فر هنگ و عزیز.
به هر حال اینم یه جور آسیب شناسیه اجتماعیه. به دل نگیرید فقط این عکسا رو برا خنده گذاشتم.
برای دیدن عکسا ادامه مطلبو بزنین





پس با هم بخندیم نه به همدیگه.
چه كشكي، چه پشمي
چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.

گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد.
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده
نتیجه اخلاقی داست
عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند





|
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ... شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....
شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :))) شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد. شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده |