دل نوشته (2)
خدایا چگونه تو را بشناسم؟

الهم انی اشکو الیک...ای پروردگار مهربانم شکایت خویش را به نزد تو عرضه میدارم که چگونه تو را بشناسم .ای خدای عزیز پای اندیشه و فکر تیزگامم در راه شناسایی تو لنگ می زند . مگر نه آنکه سرلوحه ی دین شناخت توست ، مگر نه آنکه سعادت بشری در شناخت توست با کدام دلیل ؟ با کدام اسباب ؟ و با کدام توان ؟ که من بسیار ناچیز و ضعیفم. و انت تعلم ضعفه و تو خود بر این ضعف من آگاهی....چشمهایم در مشاهداتشان می بینند آنچه از برهان نظم است ولی تو را درک نمی کنند، فهم و ادراک توان تجزیه و تحلیل موضوعات خلقتت و علتها و معلول ها را ندارد و تو در حساب کوچک آن نمی گنجی.. عالم بزرگ و فرصت اندک و اعضا و جوارحم مرا یاری نمی کند تا جهانت را سیر کنم و ببینم آنچه برای شناخت تو باید ببینم... با من چه می کنی ؟ الهی فکیف لی و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین..ای مولای من با فرصت اندک و عمر کوتاه ، زبان الکن و عقل ناقص به دنبال جوابهایی هستم که هر دین ، آیین ، مکتب و مسلکی تفسیری برای آن نگاشته است و من در میان خروارها تفسیر و تشکیک آراء سرگشته و حیران مانده ام . به کدام راه پناه برم که صراط تو باشد. از همه ی این ضعفها گذشته نفس اماره ام را چه کنم ؟ شیطان این دشمن قسم خورده و در کمین نشسته را چه کنم ؟ که با تمامی قوا و تجهیزاتش کمر بر گمراهی و هلاکت و ضلالت من بسته است. الهم الیک اشکوا ضعف قوتی و قله حیلتی...انت رب المستضعفین و انت ربی...پس به تو پناه میبرم و شناخت تو را از خودت استمداد می طلبم
بنده همان به که زتقصیر خویش...................عذر به درگاه خدای آورد
ورنه ســــزوار خــداونـــدیش.......................کس نتـواند که بجای آورد.







با سلام به همه دوستان عزیز.